سلام بر حسين


  

84111707000796-1-I.jpg
.

با اينكه بيش از 400 سال از رحلت محتشم كاشاني مي گذرد ، 12 بند معروف محتشم همچنان با ياد وخاطره محرم عجين است.

به گزارش خبر گزاري شبستان از اصفهان ، محتشم كاشاني از جمله شاعران واديبان كشور است كه به خاطرسرودن مرثيه سوزناك توأ م بامحتواي حماسي در وصف واقعه كربلا، نامش در تاريخ كشورمان جاودانه شده است.
قرن هاست كه اشعاراين مرثيه سراي بزرگ ، بصورت كتيبه زينت بخش مجالس عزاي سيد الشهدا مي باشد ونام محتشم را با نام محرم عجين كرده است.
استاد ''احتشام '' در اين باره مي گويد : محتشم كاشاني ، انگيزه سرودن 12 بند وي در رابطه با حماسه كربلا از آنجا شروع شده است كه ايشان درمرگ برادرارجمندش مرحوم عبدالغني 11 بند شعرسروده است كه درادبيات شهرت بسزايي دارد و پس از آن كه محتشم با آن دل شكسته وحال محزوني ، كه داشته است ، اين 11 بند را سروده است .
پس از آن، شب ورود مقدس آقا امير المؤمنين(ع) را درخواب وعالم رويا احساس ميكند كه امام به وي مي گويد:محتشم براي حسينم شعر بخوان ،واين انگيزه سرودن 12 بند محتشم كاشاني است .
اگر چه محتشم در سرودن شعرسرآمد شعراي زمان خود بود،اما آنچه اين شاعرتوانا را بعنوان شاعري حماسي ونام اورا جاودانه ساخت ، استادي وي در مرثيه سرايي قيام خونين كربلا است .
يكي از 12 بند معروف محتشم كه در سوگ امام حسين (ع) است ، بند :
بازاين چه شورش است كه درخلق عالم است بازاين چه نوحه وچه عزا وچه ماتم است
سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است گويا عزاي اشرف اولاد آدم است ...
مي باشد.
_

35243rk.jpg

آن مرد آمد.

آن مرد با اسب آمد.

آن مرد در باران آمد…

آن مرد در رگبار سنگ ها و تیر ها و نیزه ها آمد.

آن مرد با مشک امد…

و مشکش چون لبانش تشنه بود...

مرد با شجاعت تمام، لشکر سیاهی ها را پشت سر گذاشت و خود را به دریا رساند.

آب موج می زد و چه زلال بود!

لبانش با دیدن آب تشنگی را از یاد برد.

فکر و ذهنش جای دیگری بود...

مشک را سریع آب کرد و دوباره به سیاهی شد.

اما سیاهی را نمی دید، امتداد نگاهش را دنبال می کردی به خورشید می رسید...

او هرچه داشت به خاطر وجود خورشید بود!

آخر ماه هرچه زیبایی دارد صدقه سر خورشید است.

باید برای رسیدن به معشوق از سیاهی می گذشت.

پس به امید دیدار دوباره ی معشوق، به دل سیاهی ها زد.

و چه دلاورانه لشگر تیرگی ها را می شکافت.

جراحت های زیادی دید، امیدش را از دست نداد; دستانش قطع شد، امیدش را از دست نداد، تیر بر چشمش اصابت کرد ولی همچنان امیدوارانه و مشک بر دهان به سوی خورشید می تاخت.

اما وای بر روزگار که چه ناحوان مردانه تیر بر مشکش زدند و امیدش را بر زمین ریختند.

رگبار تیرها و نیزه ها و سنگ شدت گرفته بود!

چند لحظه بعد آن مرد نبود که در خاک و خون افتاده بود، ماه بود که نقش زمین شده بود.

آن مرد چند باری، تمام توان نداشته اش را جمع کرد و لبان بی رمقش را باز کرده و صدا زده بود <اخا>.

لحظاتی نگذشته بود که عالم دوباره شاهد مناظره ی خورشید و ماه بود.

اما این بار با همیشه تفاوت داشت...

خورشید به سوی ماه آمده بود و این خورشید بود که به دور ماه چرخیده بود.

رگبار دیگر پایان گرفته بود و چه بوی یاس عجیبی فضا را پر کرده بود!

آن مرد سر در دامان معشوق و محبوبش زیر لب زمزمه کرد و رفت: <آن مرد خواهد آمد>.

<علی ملا حسینی>

 



محتشم كاشاني

دوازده بند در مرثيه آل عبا عليهم السلام 

( بند اول ) 

بازاين چه شورش است كه در خلق عالم است 

با ز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است 

باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين 

بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است 

اين صبح تيره باز دميد از كجا كزو 

كار جهان و خلق جهان جمله درهم است 

گويا طلوع مي كند از مغرب آفتاب 

كآشوب در تمامي ذرات عالم است 

گر خوانمش قيامت دنيا بعيدنيست 

اين رستخیز عام كه نامش محرم است 

در بارگاه قدس كه جاي ملال نيست 

سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است 

جن و ملك بر آدميان نوحه مي كنند 

گويا عزاي اشرف اولاد آدم است 

خورشيد آسمان و زمين نور مشرقين 

پرورده كنا ررسول خدا حسين 

( بند دوم ) 

كشتي شكست خورده طوفان كربلا 

در خاك و خون طپيده ميدان كربلا 

گر چشم روزگار برو زار مي گريست 

خون مي گذشت از سر ايوان كربلا 

نگرفت دست دهر گلابي بغير اشك 

زان گل كه شد شكفته به بستان كربلا 

از آب هم مضايقه كردند كوفيان 

خوش داشتند حرمت مهمان كربلا 

بودند ديو و دد همه سيراب و مي مكيد 

خاتم ز قحط آب ، سليمان كربلا 

زآن تشنگان هنوز به عيوق مي رسيد 

فرياد ‹‹ العطش ›› زبيابان كربلا 

آه از دمي كه لشكر اعدا نكرد شرم 

كردند رو به خيمه سلطان كربلا 

آن دم فلك بر آتش غيرت سپند شد 

كز خوف خصم ، در حرم افغان بلند شد 

( بند سوم ) 

كاش آن زمان سرادق گردون نگون شدي 

وين خرگه بلند ستون بي ستون شد ي 

كاش آن زمان در آمدي از كوه تا به كوه 

سيل سيه كه روي زمين ، قيرگون شدي 

كاش آن زمان زآه جهانسوز اهل بيت 

يك شعله برق ، خرمن گردون دون شدي 

كاش آن زمان كه اين حركت كرد آسمان 

سيماب وارگوي زمين بي سكون شدي 

كاش آن زمان كه پيكر او شد درون خاك 

جان جهانيان همه از تن برون شدي 

كاش آن زمان كه كشتي آل نبي شكست 

عالم تمام غرقه درياي خون شد ي 

آن انتقام گر نفتادي بروز حشر 

با اين عمل معامله دهر چون شدي 

آل نبي چو دست تظلم بر آورند 

اركان عرش را به تلاطم در آورند 

(بند چهارم ) 

بر خوان غم چو عالميان را صلا زدند 

اول صلا به سلسله انبيا زدند 

نوبت به اوليا چو رسيد آسمان طپيد 

زان ضربتي كه بر سر شير خدا زدند 

پس آتشي زاخگر الماس ريزه ها 

افروختند و در حسن مجتبي زدند 

وآنگه سرادقي كه ملك محرمش نبود 

كندند از مدينه و در كربلا زدند 

وز تيشه ی  ستيزه در آن دشت ، كوفيان 

بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند 

پس ضربتي كز آن جگر مصطفي دريد 

بر حلق تشنه خلف مرتضي زدند 

اهل حرم دريده گريبان ، گشوده مو 

فرياد بر در حرم كبريا زدند 

روح الامين نهاده به زانو سر حجاب 

تاريك شد ز ديدن آن ، چشم آفتاب 

( بند پنجم ) 

چون خون ز حلق تشنه او بر زمين رسيد 

جوش از زمين به ذروه عرش برين رسيد 

نزديك شد كه خانه ايمان شود خراب 

از بس شكستها كه به اركان دين رسيد 

نخل بلند او چوخسان بر زمين زدند 

طوفان به آسمان زغبار زمين رسيد 

باد آن غبار چون به مزار نبي رساند 

گرد از مدينه بر فلك هفتمين رسيد 

يكباره جامه در خم گردون به نيل زد 

چون اين خبر به عيسي گردون نشين رسيد 

پرشد فلك ز غلغله چون نوبت خروش 

از انبيا به حضرت روح الامين رسيد 

/ 1 نظر / 19 بازدید
اميد

قدوم شما مبارک است.به وبلاگ من هو بیایین