اشک يتيم

این شعرراسالها قبل مرحوم پروین اعتصامی دروصف پادشاه زمان سروده است. اما مصداق آن نه تنها درآن زمان بلکه در همیشه تاریخ و نه تنها برای آن حکمران بلکه تمام کسانی است که مانند بعضی کسبه و تجارامروزی زندگیشان تنهادر سود و منفعت آن هم به هر قیمتی خلاصه شده است . اینان نوشابه های جگر سوز جهنم را چگونه میخواهند سربکشند من نمیدانم!!

 روزی گذشت پادشهی از گذرگهی

 

 

 

 

  فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست

پرسید زان میانه یکی کودک یتیم

 

کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست

آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست

 

پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست

نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت

 

این اشک دیده‌ی من و خون دل شماست

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است

 

این گرگ سالهاست که با گله آشناست

آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است

 

آن پادشا که مال رعیت خورد گداست

بر قطره‌ی سرشک یتیمان نظاره کن

 

تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست

پروین، به کجروان سخن از راستی چه    سود

 

کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست

/ 0 نظر / 8 بازدید